تبليغاتX
عشق . . . .

 

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هرگز خیال آمدن ندارد....

 

 

 

زن کــ ــه باشــ ــی

گــ ــاهـــی کــ ـم میاوری

دســ ــت هایی را کــ ـه

مــ ــردانگی شان امــ ـنیت میاورد

و شــ ــانه هایــ ـی را کــ ــه

اســ ـتحــکام اغـــ ـوششــان

لـــ ـمس ارامــ ـش را

بـــ همـــ ــراه دارد

دســـ ــت خودت نیســـ ـت

زن کـــ ــه باشـــ ــی

گــ ــاهی دوســـ ـت داری

تکــ ــیه بدهـــ ـی

پنـــ ـاه ببـــ ـری

ضـــ ــعیف باشــ ـی

دســ ـت خودت نیســ ـت

زن کـــ ـه باشــ ـی

گهگــ ـاه حریصــ ــانه بو میکــ ـنی

دســـ ـتهایت را

شـــ ـاید

عـــ ـطر تلــ ـخ و گـــس مـــ ـردانه اش

لابـــ ـه لای انگــ ـشتانت

باقــ ـی مانده باشـــــد

زن کــ ـه باشــــ ـی گاهــ ـی میزنـــ ـی زیر گریـــه

کـــ ـه دلـــ ـش بلرزد و صــ ــدایت کــ ــند بانـــــو...

دســ ـت خودت نیســ ـت

زن کـــ ـه باشـــ ـی

گــ ـاهــــی رهــ ـایـــش میکــ ـنی

و پشــ ـت ســـرش ابــــ میریزی

و قــــ ـناعت میکــ ـنی به رویــــای حضـــ ـورش

به امیــــ ـد اینـــکـ ـه

او

خوشـــ ـبخت باشـــ ـد

زن کـــ ـه باشــ ـی

همـــ ـه ی دیوانگـــ ـی های عالــــم را بلـــدی

میتوانـــ ـی زیر لبــ ترانه بخوانـــ ـی و اشـــ ـپزی کنـــی

میتوانـــ ـی جــ ــلوی اینـــ ـه موهــ ـایت را شــ ـانه کــنـــ ـی و حــــــس کنی نگـــ ـاهش را

میتوانــــ ـی ساعـــ ـت ها به امـــیــ ـد گـــ ــره خوردن شالـــ دور گردنـــش ببافـــی و در هــ ــر رج بوســ ـه

بکــ ـاری برای روزهای مبــ ـادا کــ ـه کنــارش نیســـ ـتی...

زن کــ ـه باشــ ـی باید صـــ ـبور باشی مــ ـدارا کنی و با همــ ـه ی بغــ ـضت لبخند بزنی

زن کــ ــه باشی...

هــ ــزار بار هم کــ ـه بگویــد دوســـ ــتت دارد...

باز هم خواهــ ـی پرسی دوســ ـتم داری؟

و ته دلــت همیــ ــشه خواهـــ ـد لرزید

زن کـــ ـه باشــ ـی هــ ـر چــ ـقدر هم کــ ـه زیبا باشی نـــ ـگران زیباترهایی میشــ ـوی که شــــاید

عاشقــش شوند

زن کـــ ـه باشـــ ـی هروقتــــ صــ ـدایت میکـــ ـند خوشــ ـگلکم

خــ ـدارا شــ ـکر میکنی کــ ــه در چشمــ ـان او زیبـــایی

دســ ـت خودت نیســـ ـت

زن کــ ـه باشـــ ـی

همـــ ـه ی دیوانگــ ــی های عالــــم را بلـــ ـدی...

+ تاریخ  ساعت 17:16  نویسنده afsaneh  | 


ادامه مطلب
+ تاریخ  ساعت 0:12  نویسنده afsaneh  | 


ادامه مطلب
+ تاریخ  ساعت 0:1  نویسنده afsaneh  | 
اومدم که با هم جشن بگیریم اونم یه جشن بزرگ هوراااااااااااااااااتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پس آهنگ کو هان اومدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


    آهان آهان قرش بدههههههتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


حالا دوتایییییاتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بریم اونطرف باغ و یه نگاه به درخت کریسمسمون بندازیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدوای چقد خوشگل شده 


راستی دوستامون دارن میانتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخدایا سالم برسن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد




انگار بابا نوئل اومدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

سلامممممممممممممممممم مام تو لیسته کادوها هستیم؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد




آره بچه ها بهم کادو داد باور نمیکنین ایناهاشتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد




خوب گفتم بابا نوئل میخوام در مورد پیدایشش بگم تا اطلاعاتتون بیشتر شه:

در سده چهارم میلادی، یکی از اسقف های [[آسیای صغیر]] ( [[ترکیه]] امروز ) به خاطر رفتار مهربانانه اش با کودکان شهرت یافت.این شخص که بعدها به [[سنت نیکولاس]] ( نیکولاس قدیس) شهرت یافت، در نقاشی های [[قرون وسطا]] و عصر [[رنسانس]] به شکل مردی بلند بالا با چهره ای جدی و نجیبانه نشان داده شده است و تا حدود قرن شانزدهم، جشن مخصوص او در روز ششم دسامبر در سراسر اروپا برگزار می گردید، اما از آن پس، این جشن، تنها بهمهاجران هلندی که به [[آمریکای شمالی]] کوچ کردند، این رسم را با خود به آن کشور بردند و در آنجا بود که نام اورا با نام بابا نوئل صدازدند.





اینم دو تا شعر قشنک در مورد کریمس:

خانه ای کوچک وزیبا

در جنگلی بزرگ

با درختانی بلند

و پوشیده از برف

به غیر از آدم برفی

که لبخندی بر لب دارد

همه کنار آتش بخاری جمع اند

و چه شادمانه و خوشبخت

سال نو را با هم

و در کنار کاج تزیین شده

جشن میگیرند

و بیرون

دانه های بلورین

آرام آرام پایین می آیند

در شب برفی کریسمس.....

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

عید است و شادی

نه عید نوروز

جشن مسیحاست

نامش کریسمس

آغوش مریم

نوری مبین است

بس میدرخشد

آن زوح ماهش

بلبل ز شادی

با صدترانه

بر شاخه شاخه

هی پر میزند

فصل زمستان

چه نوبهاریست

دشت و دمن شد

باغچه زیبا

شبنم به گل ها

ناز است و غلطان

رویایی گشته

دنیای گل ها

تن پوش روشن

هرجاصفاییست

از سوز سردی

آنجا نمایان

صد لاله در باغ

بر سبزه حالی ست

این لطف و رحمت

از ان الله ست


 حالا ادامه ی جشن ارکستر کجاست؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدآهاننننننننننننننننننننننننننننننن 

 


خوب دیگه وقت خوابه بای بای تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


+ تاریخ  ساعت 23:50  نویسنده afsaneh  | 

سلام دوستای خوبم  کریسمس نزدیکه ما شیعه هستیم اما اسطوره ی احترام و عزتیم دوست دارم با هم میلاد مسیح و بزرگ و گرامی بداریم .

دوست حقیرشما فاطمه به همراه دوست خوبم افسانه( دوستتون داریم)تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاریخ  ساعت 16:40  نویسنده afsaneh  | 
 

من زیر باران ایستاده ام

و انتظار تو را می کشم

چتر روی سرم نیست

می خواهم قدم هایت را ، با تعداد قطره های باران شماره کنم

تو قبل از پایان باران میرسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟!

مرا که ملالی نیست

حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم

نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم

نه از خاکی که باران ، غبار را از آن ربوده است...

هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند

و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا

من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم...

 

میدانم که می دانی!

برای این همه دلتنگی دیواری کوتاه‌تر از "نبودنت" نیافتم

تو که خوب می‌دانی سهم قناری دلم دیدن میله‌های قفس تنها با پس زمینه‌ این آبی‌ بی‌کران نبود...

و خوب‌تر می‌دانی حجم این همه دلتنگی از مرکز ثقل زمین تا آسمان هفتم نیز تجاوز می‌کند...!!!

و باز هم می‌ دانی که این دست های بی‌ تو در هجوم این گریه‌های طوفانی در خوش‌بینانه‌ترین حالت نابود می شود!!!

اما چه فایده؟؟؟

که از تمام عطرهای دنیا تنها لحظه‌ای بویی شبیه آغوشت می خواهم...!

تا هوش از سر این همه دلتنگی ببرد...
+ تاریخ  ساعت 14:29  نویسنده afsaneh  | 
میگذرم از میان رهگذران مات
مینگرم در نگاه رهگذران کور
اینهمه اندوه در وجودم و من لال
اینهمه غوغاست در کنارم و من دور
دیگر در قلب من نه عشق نه احساس
دیگر در جان من نه شور نه فریاد
دشتم اما در او نه ناله مجنون
کوهم اما در او نه تیشه فرهاد
هیچ نه انگیزه ای که هیچم پوچم
هیچ نه اندیشه ای که سنگم چوبم
همسفر قصه های تلخ غریبم
رهگذر کوچه های تنگ غروبم
آنهمه خورشید ها که در من می سوخت
چشمه اندوه شد
ز چشم ترم ریخت
کاخ امیدی که برده بودم تا ماه
آه که آوار غم شد و به سرم ریخت
زورق سرگشته ام که در دل امواج
هیچ نبیند نه خدا نه ناخدا را
موج ملالم که در سکوت و سیاهی
میکشم این جان از امید جدا را
می گذرم از میان رهگذران مات
میشمرم میله های پنجره ها را
مینگرم در نگاه رهگذران کور
میشنوم قیل و قال زنجره ها را

                                                                          (فریدون مشیری)

+ تاریخ  ساعت 12:42  نویسنده afsaneh  | 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی.

باید آدمش پیدا شود.


باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد.

سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی

نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند.

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی. صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بکشیش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان.

توی میهمانی اگر نگاهت کرد. اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد. اگر هوایت را داشت. اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی. برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی.

برای یکی یک چقدر زیبایی. برای یکی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها ازت فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها.

سواستفاده کردن. به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند.

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
+ تاریخ  ساعت 0:32  نویسنده afsaneh  | 

 

آنگونه كه تنهايي را ميخواستم نيافتم..

آنگونه كه خود را ميجستم باز نيافتم..

و حال اينجايم،همين گوشه ي دنيا..

جايي كه آنقدر كوچك است كه كوچكم كرده..

جايي دور،خيلي دور..

نزديك به شما ولي دست نيافتني..

مرا دريابيد،ببينيد،بشنويد..

مرا بخوانيد،مرا بفهميد..

مرا بخواهيد،مرا بخواهيد..

مرا از صميم قلبتان بخواهيد،همينگونه كه هستم..

دورتر از واقعيت،دورتر از حقيقت و دورتر از همه ي شما ميشوم..

طوري كه باز اين تنهايي را ،اين غربت نشيني غم آلود را به دركنارتان بودن ترجيه ميدهم..

و باز با خود خود تنها ميمانم..

 

+ تاریخ  ساعت 0:26  نویسنده afsaneh  | 

برای تو می نویسم...


برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تويی كه احسا
سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...


+ تاریخ  ساعت 1:52  نویسنده afsaneh  | 

کاش توی قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق

بزنیم دلو به دریا من و تو تنهای تنها

اونقدر میریم که ساحل بشه از من و تو غافل

قایقو با هم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم

جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش نه غمش نه جنب و جوشش

نه گلای پرخروشش مثل اینجا آهنی نیست

پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه

زنده بودم اگه فردا وعده ما لب دریا........

+ تاریخ  ساعت 23:21  نویسنده afsaneh  | 

 

در فردای باشکوه برایت دعا خواهم کرد

ای پروانه بی پروا

دعا خواهم کرد که بالهایت از وزش طوفان های شبانه در امان بمانند

دستان خالی اماپر از امیدم را بالا می برم

و برایت میخوانم و شمع چشمانم را برایت روشن نگاه میدارم

از تاریکی نترس

صبح در راه است

صبحی آرام و صبور....

 

+ تاریخ  ساعت 15:55  نویسنده afsaneh  | 

 

بی قرار از غم غروب هنگام برای علاج بغض عصر

خورشید را گرفتم در قفس گذاشتم در اتاقم تا همیشه روز باشد

بی غروب و بی دلگیری....

نگاه خورشید را غم گرفت

خورشید خون مرده شد چون غروب

ومن باورم شد غم من بغض من

و همه ی دل تنگی های من همه از اسارت است

نه غروب

+ تاریخ  ساعت 15:54  نویسنده afsaneh  | 

بی تو تنهاتر از این فصل خزانم 

بی تو در پنجره ی آه نهانم

بی تو درعاطفه ی باد

در این بغض بهار زیر یک خنجرسنگی وسیاه می مانم

چون تو باشی همه شوقم با تو در راه رسید به کرانم

من تو را در نفس عشق در این فصل سپید

من تو را در همه تکرار کنانم

ای تو معنای رسیدن ای همه سبز بهار

این بار بمان

این بار بمان

پاره های دل من را به حضورت بسپار

 

 

+ تاریخ  ساعت 15:53  نویسنده afsaneh  | 

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دلشاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از من می روی

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را تلخی این برخورد های سرد را...!!

می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی

می رسد روزی که مرگه عشق را باور کنی

می رسد روزی که شبها در کنار عکس من

نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی...!

+ تاریخ  ساعت 23:44  نویسنده afsaneh  | 

   با تمام بی کسی هایم...  

با تمام خستگی هایم ...

در این سکوت سرد...

با تمام دل تنگی هایم...

با تمام وجودم و با اشکهایم که بر روی گونه هایم جاریست مینویسم

 

*** دوستت دارم


تنهایم نذار


+ تاریخ  ساعت 23:36  نویسنده afsaneh  | 

 

چنان دل کندم از دنیا

که شکلم شکل تنها ییست

ببین مرگ مرا در خویش

که مرگ من تماشا ییست

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید

به حال ما همه از ما گریزانند

تو هم بگذر از این تنها

رفیقان یک به یک رفتند

مرا با خود رها کردند

و به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

گمان کردند که هم دردند

دریغ از عزیزانی که هم آواز من بودند

همه خود دردمند بودند

 

+ تاریخ  ساعت 0:28  نویسنده afsaneh  | 

 

اينگونه باش:شاد اما دلسوز...          

          ساده اما زيبا...مصمم اما بي خيال...

                    متواضع اما سربلند...مهربان اما جدي...

                             سبز اما بي ريا...عاشق اما عاقل
+ تاریخ  ساعت 0:17  نویسنده afsaneh  | 

شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
مي گفت :
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه 
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه

صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد

+ تاریخ  ساعت 0:7  نویسنده afsaneh  | 

حرفهایی هست برای نگفتن که اگر گوشی نبود نمیگویم

وحرفهایی هست برای نگفتن حرفهایی که هرگز

 سر به ابتزال گفتن فرونمی آورند

و سرمایه های ماورایی هر کس حرفهایی است

که برای نگفتن داردحرفهایی که پاره های بودن آدمی اند

و بیان نمی شوند مگر مخاطب اصلی خویش را بیابند...

+ تاریخ  ساعت 23:44  نویسنده afsaneh  | 
كد لوگوي قلبي خسته از تپيدن
دریافت کد شکل ایکون

دریافت کد تغییر شکل موس

دریافت کد تغییر شکل موس

دریافت کد شکل ایکون